تبليغاتX
روناکی
روناکی
مرگ بر مرگ خاموش برکه، زنده باد زندگی خروشان رود
شخصيت حضرت ابوبكر

الحمدللّه ربّ العالمين.وصلّی الله وسلّم وبارك علی سيّدنا محمّد وعلی آله وصحبه المخلصين

    خداوند تعالي پس از آيات سي وهشتم وسي ونهم سورۀ «توبه» ، كه عتاب وتهديد شديدي است نسبت به مؤ منانی كه براي رفتن به تبوك حاضر نمي شوند وبا سنگيني هر چه تمامتر به زمين چسبيده بودند ، در آيۀ چهلم مي فرمايد:

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (40)

     روز دوشنبه شانزدهم آذر ماه يكهزارو سيصدو هفتادو يك ، در بحثي تحت عنوان «تفسير قرآن» كه راديو پخش مي شد ، شنيدم كه گوينده تفسير(!) چهاربار عبارت «لا تحزن» را به: « نترس» ترجمه كرد. وبعد گويي كه اين ترجمه صحيح است، به دنبال علّت ترس مي گشت! مي گفت: گفته اند كه ترس ابوبكر براي خودش نبوده،بلكه به خاطر پيامبر بوده. وبعد خيلي خوشحال از اينكه جواب اين سخن را يافته ،مي گفت:اگر چنين بود ،مي بايست گفته مي شد:لاتحزن لي! پس معلوم مي شودكه ترس ابوبكر به خاطر خودش بوده. سپس بسيار زيركانه(!)گفت: البتّه ترس در افراد بشر منهاي اولياء الله امري عادي است.براي بشر عادي، ترس مطرح است، وطبيعي هم هست.

      اين تحريف به نام تفسير، موجب شد كه توضيح بسيار مختصري درباره اين آيه،وفضائلي كه فقط دراين آيه براي حضرت ابوبكر رضی الله عنه- اثبات شده،بنويسم كه اميدوارم در درگاه الهي به عنوان عملي صالح مقبول افتد . آمين.

1-     ترجمه سادۀ آيه چنين است :«اگر پيامبر *راياري نكنيد (به خودتان ضررمي زنيد، وخداوند حتماً او را ياري خواهد كرد؛و قبلاً هم بارها نصرت الهي را در حق وي مشاهده كرده ايد.از جمله ديده ايد كه در شرايطي به مراتب سخت تر از حالا) خداوند او را ياري كرده است: هنگاميكه حق ستيزان وي را بيرون كردند ، در حاليكه دومين دو تن بود-آن هنگام كه درغار بودند وقتي كه به يارش مي گويد : اندوهگين مباش ، زيراخدا با ماست. پس خداوند آرامشش را بر وي فرو فرستاد ، و وي را با لشكرياني كه نمي ديديد،تأييد كردو....»

2-     تأمل در آيه وسياق آن نشان مي دهد كه سخت ترين شرايطي  كه خداوند پيامبر خود را ياري رسانده است ،سفر هجرت است .زيرا ذكر اين مورد در مقابل حالتي است كه مسلمانان از لحاظ عدّه ،دربهترين شرايط خود بوده اند.در حالي كه در هجرت فقط دو نفر بودند:« ثاني اثنين».

3-     مقصداصلي اخراج،وجود مبارك پيامبر*است:«اخرجه الّذين كفروا» ؛پس اگر حضرت ابو بكر با ايشان نمي رفتند ،كسي متعرّض ايشان نمي شد .اين يكي از بزرگترين شرفهاي حضرت ابوبكر است كه در سخت ترين شرايط ،از روي آگاهي و اختيار كامل ،افتخارهمسفري بارسول خدا را نصيب خويش كرده است .از طرف ديگر نشانۀ اعتماد كامل ،وبالاترين اعتماد حضرت رسول به حضرت ابوبكر است كه ايشان را برای همراهی در سخت ترين ومهمترين سفر تاريخ اسلام برگزيده است.

4-     اضافۀ عددي ترتيبي به يك عدد اصلي ، دالّ بر تقارب ونزديكي دو معدود از نظر گوينده است. مانند:ثالث ثلاثه ،كه هم رتبه بودن .مانند هم بودن هر سه را نزد قائلين به تثليت نشان مي دهد . قائل به تعبير« ثاني اثنين» ،خداوند متعال است .و همين بزرگترين شرف حضرت ابوبكر است كه در چشم خداوند ، نزديك وشبيه است به محبوبش *.

5-     ذكر ضمير تثنيۀ « هما في الغار»، شرف ديگري است كه نصيب هيچكس نشده است .خداوند حضرت رسول*وحضرت ابوبكر رضی الله عنه -را با هم وبدون هيچ فصل وجدايي، با ضمير تثنيه ذكر فرموده .راقم اين سطور به خوبي احساس مي كند كه تعبير از آن دو به «هما» چه اندازه لذّت بخش ودل انگيز است، ولي قلم از بيان آن ناتوان ودرمانده است .

6-     در تعبير «لصاحبه» ،حدّاقل پنج شرف بزرگ نهفته است:اوّل- اضافه تشريفي.دوّم- اين تركيب اضافي فرموده خداوند است.سوّم مطلق است. چهارم- اختصاصي است .پنجم سخن گفتن پيامبر *با وي :(لام تبلغ).

«صاحب» آنچنانكه از كتب لغت مانند مقاييس ومفردات و... بر مي آيد ،كسي را گويندكه با يار خود مصاحبت و نزديكي و رفاقت طولاني داشته باشد .خداوند شرف صاحب رسول بودن را در قرآن جاودان خود، براي حضرت ابوبكر جاودانه كرده است . از آنجا كه اين تعبير ، مطلق از قيد زمان است و نشانگر ادامه صحبت در برزخ و جنّت و بعد از آن نيز مي_ باشد .در قرآن اينچنين تعبيري فقط يك مورد ، در خصوص حضرت ابويكر ذكر شده .

7-     اينكه نام حضرت ابويكر به عنوان عطف بيان پس از ذكر «صاحبه»نيامده ، خود شرف ديگري است كه نشان دهنده مقام اوّل ايشان در ميان اصحاب رض-است.زيرا در قرآن تعابيري مانند :... «عبدناداود»، يا «عبدناايّوب»و... وجود دارد ، واز طرف ديگر تعابيري هم مانند :... « ممّا نزّلناعلي عبدنا » ؛ ، «اسري بعبده» و... موجود است. در مواردي كه كلمه اي اينچنين ، مطلق از بيان ذكر مي شود ، مراد فرد اعلاي آن مورد است . يعني :وجود مبارك پيامبر اكرم  *مظهر اعلاي عبوديت ، و اوّل العابدين ،وحضرت ابوبكر صدّيق رضی الله عنه - مظهر اعلاي صحبت ،و اوّل الاصحاب است.

ازاينجا غفلت جماعتي از معتزله هم كه قائل به افضليّت حضرت ابو بكر نبوده اند ،هويدا مي شود.

     8 -  «لاتحزن »، يعني : اندوه مدار .حتّي تعبير اندوهگين مباش كه در ترجمه ساده آيه آمده ،درست نيست ؛زيرا نفرموده : لا تكن  حزيناً ، كه نشانگر ثبات اندوه باشد . تعبير فعلي ، فقط حدوث را مي رساند . بنابراين ترجمه «لا تحزن »به نترس ، تحريف است نه تفسير . تمام كتب لغت ،وقرآن كريم كه در موارد زيادي خوف و حزن را با هم به عنوان دو حالت جداگانه مطرح كرده ، شاهد مردود بودن اين تحريف متعصّبانه است .اگر چنين باشد ، بايد در ترجمه «لاتخافوا ولا تحزنوا» بگوييم: نترسيدونترسيد!

   9-اين گفته كه براي بشر عادي منهاي «اولياء الله » ترس مطرح است ، قول باطلي است كه به منظور خارج ساختن مظهر اعلاي صحبت وصدق ،  از زمرۀ اولياء الله ، شيطان بر زبانش راند . آنچه كه گويندۀ اين قبيل مسائل وامثال وي در اين تحريفات بدان متمسّك مي شوند، آيه شريفه :«الا انّ اولياء الله لا خوف عليهم ولاهم يحزنون»است ، كه مراد از آن را در نيافته اند. ساده ترين نشانه باطل بودن اينچنين دركي از آيه ، در چند آيه بعد در خطاب «ولا يحزنك قولهم ...» خطاب به حضرت رسول * آمده است. يعني:  براي ايشان هم حزن مطرح است . كتابهاي روايت حتّي آن كتابهائي كه مورد قبول گويندۀ تحريف نيز هست همه در ذكر ماجراي مرگ ابراهيم- ع- فرزند محبوب رسول خدا*عبارت « اِنّا عَليكَ يا ابراهيم لَمَحزونون» را آورده اند . خداوند در مورد حضرت موسي ع- مي فرمايد :

فَأوجَس في نَفسه خيفَه موسي.

يا:

اَقبِل ولاتَخَف اِنّك مِنَ الامِنين.

ودر مورد حضرت يعقوب - ع- مي فرمايد :

وَابيَضّت عَيناه مِنَ الحَزن.

يا باز در مورد حضرت موسي :

فَخرَج مِنها خائِفاً.

يا:

فأ خافُ اَن يُقتَلون، و...  

تازه اگر آيات در مورد حضرت موسي وحضرت يعقوب -ع-«نصّ» بر وجود خوف وحزن مي باشد ، نهي «لا تحزن» در مورد حضرت ابوبكر «نصّ» بر وجود حزن نيست . زيرا مي شودبه كسي كه محتمل است اندوهگين شود ، بگويي : لا تحزن؛ همچنانكه درست است به كسي كه احتمال دارد بترسد ، گفته شود :لا تخف.

اينان صلّي الله عليهم- از بزرگترين اولياء خداوندند ،كه به نصّ قرآن هم خوف بر ايشان پيش آمده وهم حزن .همين مختصر كافي است كه نشان دهد مراد از آيه شريفه«الاانّ اولياء...» بشارتي است مربوط به حيات پس از مرگ ،ونه حيات دنيا . تفاوت مؤمنان راستين با ديگران در نبودن خوف وحزن نيست .بلكه اوّلاً :در مقدار خوف وحزن است ؛ وثانياً: در متعّلق خوف وحزن است؛ وثالثاً: در عدم دخالت خوف وحزن در اداي مسؤليّت عبوديّت وبندگي است.

دقّت در خودخوف وحزن ومنشأ آنها بخوبي نشان مي دهد كه حيات دنيا محكوم به وجود خوف وحزن است ، واين دار،داري نيست كه خوف وحزن از آن رخت بر بندد .

حزن حالتي است در انسان كه اوّلاً :مربوط به گذشته يا حال است ؛وثانياً:منشأ آن «نقصان» است .وخوف نيز حالتي در انسان كه اوّلاً :مربوط به حال يا آينده است ؛وثانياً:منشأ آن « فنا پذيري » است.

حزن هميشه وقتي وجود دارد ،كه نقصاني مطرح باشد ،وخوف هميشه وقتي مطرح است ،كه احتمال از بين رفتني وجود داشته باشد .وچون حيات دنيا اسير چنگال نقصان وفنا است ، هيچگاه حزن وخوف از ميان نخواهد رفت . عدم حزن مربوط به داري است كه: «لَهم مايَشاؤون فيها ، وَلَدينا مَزيد»و: «لَهم ما تَشتَهيه الاَ نفس» ؛و: «كأساً دِهاقاً» ، و ...

وعدم خوف در دارالقرار كه :«ما هُم عَنها بِمُخرجين» ؛و: «لا مَقطوعَة ولا مَمنوعَة» ؛‌و: «لا يَذوقونَ فيها المَوت... » ؛و...

توجّه به آيات زير هم به وضوح مطلب مي افزايد:

 أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ   (يونس/62)

«هان!بيگمان دوستان خداوند ترسي بر آنان نيست وغمگين نمي گردند»

اِنّ اصحاب الجَنّة لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يُحْزَنون.

فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ      (بقره/

«... كساني كه در آن پيروي مي كنند ، نه ترسي بر آنان خواهد بود ونه غمگين خواهند شد . و كساني كه كافر شوند وآيه هاي ما را تكذيب كنند ، اهل دوزخند وهميشه در آنجا خواهند ماند»

از دقّت در تقابل اين دو آيه روشن مي شود همچنانكه وعيد كافران مربوط به آخرت است ، وعدۀ تابعين هدايت هم مربوط به آخرت است.

چشم بازو گوش بازو اين عمي ؟! 

ممكن است اشكال كنند كه دنبالۀ آيه مي فرمايد:

لَهم البُشري في الحيوةِ الدّنيا وفي الاخرة .

اين اشكال دو جواب دارد :

اوّل :اگر «ال» در البشري عهد ذكري باشد ، معنايش اين است كه اين مژده كه اولياء الله ، خوفي در آخرت ندارند ، (:به دليل مطالب قبل ) هم در دنيا به آنان داده مي شود وهم در آخرت . يعني «في الدّنيا » ظرف بشري است نه ظرف تحقّق آن. ودر آخرت هم در مراحل مختلف به آنان يادآوري مي شود.

ودوّم:اگر ال جنس باشد ، يعني :مژده هاي حياتبخش الهي- كه يكي از آنها هم همين عدم خوف وحزن در سرانجام است- چه در دنيا وچه در آخرت مخصوص دوستان خدا است. مژده هاي دنيوي هم مانند انواع وعده هاي نصرت وتأييدودفاع وغير آن ومانند       

بشارت با عظمت «انّ الله معنا».

10- معلوم است كه بشارت «انّ الله معنا» ، مفيد معيّت تأييد است. واين بشارت هم مطلق از قيد زمان ومكان است . پس تأييد ومعيّتي است دنيوي واخروي وآن زمان هم كه پروردگارت چيز ديگري را بخواهد :

خالدينَ ما  دامتِ السمواتُ وَالارض اِلّا ماشاء رَبّك.

ذكر ضمير جمع هم، در مقايسه با فرموده حضرت موسي ع انّ معي ربّي دلالت خاصّ خود را دارد .

11-« فأنزل الله سكينته... » هم بيان تفصيلي مجمل «فقد نصره الله» است.

12-ذكر كلّ اين ماجرا هم در قرآن ، شرف ديگري است كه حضرت صدّيق - رضی الله عنه - بدان افتخارو بزرگي يافته است.

 

اَللّهمّ صَلّ وسَلّم وبارِك علي سَيّدنا محمّد وعَلي آله و صاحِبه وصَحبه المُخلِصين وآخَرُ دَعوانا اَنِ الحَمد الله رَبّ العالَمين.

                                      شب جمعه بيستم آذر ماه يكهزاروسيصدو هفتاد ويك

                                                                تبعيدگاه اردبيل

|+| نوشته شده توسط روناکی در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت |